حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2494

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

باب بلاش دوّم نميتوان چيزى گفت ، مگر اينكه زمان او زمان ضعف دولت پارت است . بيرون كردن آلانها با پول اين ضعف را به خوبى مىرساند . از امور داخلى ايران در اين زمان اطّلاعى نداريم . مبحث چهارم . اشك بيست و ششم - بلاش سوّم بلاش سوّم را پسر بلاش دوّم ميدانند ، اگرچه نميتوان گفت ، كه اين نظر روشن است . بهرحال سكّه‌هائى ، كه از او بدست آمده ، دلالت مىكند بر اينكه او در سال 148 يا 149 م . بر تخت نشسته و تا سنه 190 - 191 سلطنت كرده . چون موافق اين حساب سلطنت او 42 سال طول كشيده ، بايد گفت ، كه وقتى كه او بر تخت نشسته ، جوان بوده ، اگرچه صورتى ، كه سكّه‌هاى او مينمايد ، نشان ميدهد ، كه ريش بقاعده دارد . در سلطنت اين بلاش صلح و سلمى ، كه از زمان كنار آمدن هادريان با پارتيها تا اين زمان پائيده بود ، بهم خورد و باز بيم جنگ و جدال بين دولتين پارت و روم ميرفت . گويند ، كه بلاش بعد از نشستن بر تخت سلطنت ، ميخواسته با روم بجنگد ( يوليوس كاپى تولينوس ، كتاب آن‌تونينوس ، بند 8 ) و در تهيّه اسبابى بوده ، كه اين جنگ را توليد كند . خبر اين اقدامات شاه اشكانى به آن‌تونينوس ميرسد و او ، چون طرفدار جنگ نبود ، ميخواهد از آن احتراز كند و با اين مقصود نامه‌اى به بلاش نوشته توصيه مىكند ، كه خود را بىجهت گرفتار كارهائى نكند ، كه نتايجش معلوم نيست و ممكن است براى او باعث ضرر و خسارت كلّى و ندامتى جبران ناپذير گردد . بلاش بر اثر اين نامه از جنگ منصرف گشته آن را بوقتى ديگر ، كه براى دولت پارت مناسب‌تر باشد ، محوّل ميدارد ، يعنى بموقعى موكول مىكند ، كه اوضاع داخلى روم روميها را سخت گرفتار كرده باشد ( همانجا ، بند 9 ) .